تبليغاتX
منم تنهاترین تنهای تنهاییها
سلام .

نمی دونم چی بگم اما خیلی ساده می گم

بالاخره بعد ۵ سال به چیزی که بزرگترین آرزوم تا الان بوده رسیدم

محسن چاوشی بی شک بهترین خواننده ایران ماست .

با تک تک آهنگ هاش از ۵ ۶ سال اخیر تا حال زندگی کردم

اما حالا با یه حس فوق العاده زندگیم رو با محسن چاوشی

ادامه می دم . چراکه بالاخره با مجوز اداره ارشاد ( ل ع ن ت ی )

آلبومش از فردا وارد بازار می شه .

به راحتی میتونم بگم که محسن زندگی دوباره من بوده و هست !!!

۶ سالی هست که به اندازه الان خوشحال نبودم .

خدایااااااااااااااااااا  ممنونممممممممم ازززززززززززززززززت !!! 

محسن چاوشی  mohsen chavoshi

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 0:52 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


سالی که گذشت سال عجیبی بود
شایع شد مردی از انسانهای نخستین
رئیس جمهور خواهد شد
گل یاس
با گلبرگهایش تجارت کرد
نیلوفر آبی در مرداب غرق شد
سالی که گذشت سال جدایی بود
پدری از پدر بودن استعفاء داد
کودکی زیر آوار مشقهای مدرسه پنهان شد
سالی که گذشت سال ترس بود
بدنم با من قهر کرد
پرواز برای مدتی غیر ممکن به نظر رسید
سالی که گذشت سال سرمایه گذاری بود
با سرنوشت معامله کردم
و ستاره ای خریدم از نوع دست نیافتنی
که هر شب تنهاي تنها

نگاهی بدان بیاندازم
سالی که گذشت
جنگلها تک درختی شدند
به محبت جایزهء بهترین دروغ سال اهداء شد
صداقت را نادرترین صفت سال نامیدند
انسانیت را ساده لوحی دانستند
دو روئی را ترویج دادند
آه...
خدا کند امسال همه چیز به روال عادی برگردد
خدا کند کسوف دائمی نشود
خدا کند ما را به سیاره ای دورتر نفرستند
میگویند "زمین هنوز بر شاخ گاو می چرخد"
پس من هم با خودم عهد کردم تا تحویل سال بعدی یک نفس بدوم
در خواب و بیداری یک لحظه نایستم
به پشت سر نگاه نیاندازم
به هر چه بر سر راهم سبز شد شک کنم
و هیچوقت به جز دروغ هیچ چیز نگویم!!
حتی به چشمهای خودم در آینه...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


من بلد نیصتم از خیابان رد بشوم.او می آید و مرا از خیابان رد میکند.

من بلد نیصتم از او طشکر کنم.او میرود...او منتضر طشکر من نمی ماند.او میداند من بلد نیصتم از او طشکر کنم.

من بلد نیصتم هرف بزنم.او می آید و به من یاد میدحد چگونه هرف بزنم.

من بلد نیصتم از او طشکر کنم.او میرود...او منتضر طشکر من نمی ماند.او میداند من بلد نیصتم از او طشکر کنم.

من بلد نیصتم مشغ بنویثم.او می آید و برای من کطاب میخرد.او می آید و برای من دفطر و مداد حم میخرد.او برای من پاک کن نمیخرد.او از پاک کن بدش می آید.او میگوید اگر من پاک کن داشته باشم حمه چیذ را پاک خواهم کرد.

من بلد نیصتم از او طشکر کنم.او میرود...

من حالا خیلی بذرگم.من حالا یاد گرفته ام طنها از خیابان رد بشوم٫طنها هرف بزنم٫طنها مشغ بنویثم !

من حالا حم او را که مرا از خیابان رد کرده اصت٫به من هرف زدن یاد داده اصت٫به من نوشتن یاد داده اصت نمیشناثم.

و حالا طنهای - تنها - 

طو حمون خیابون وایصادم منتزرش طا بیادو

یح دونح پاک کن بحم بدح و اذش طشکر کنم  . . .

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 2:38 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


قامت هایی که خمید ه اند

و آفتاب

در حسرت یک نگاهشان

قلب می سوزاند .

. تقدیم به همه ی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها .

+ نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


خانه مان کجا بود ؟

به کجا زاده شدم ؟

که کنون وا ماندم .

کنج پستوی زمستانی سرد / خلایی بین دو فصل

و به دل جوهری از سردی و تنهایی و غم می بارد .

شمال است شهرم

سخن از سردی و گرمای دگر می گویم

لیک با سینه سرد

و کلامی پر درد .

پدر پیر کشاورزم بود

و زمینی می داشت

که در آن گندم دیمی می کاشت

گاهی از بی آبی

کشته اش می خشکید .

گاهی هم می رویید

ملخی می خوردش

مالکی می بردش !Shalizar

و زمانی دگر

که نخشکید و بسی خوشه بداشت

گرد بادی برسید و همه را از جا کند

و نمی برد ثمر

و چه فرقی می کرد خانمان بود کجا

پس آن باغ پر از میوه تر

یا به هر جای دگر !!

+ نوشته شده در یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 5:57 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


و سر نوشت ما هم این گونه رقم خورد ...

تنها میان تن ها

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 1:33 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


عشق ما پایان یافت ..من فراموشت خواهم کرد

تو هم با دل خویش بجنگ ..تا فراموش کنی عشق مرا

چشم تو ساده و غمناک به من می نگریست

در دل من ..اما .  گویی آرام کسی می نالید

لحظه ها زود گذشت ..عاشقی هم فصلی بود

و دیگر باز نخواهد گشت .

و تو ای دوست نخواهی دانست

که چه سنگین و چه جانسوز است

طرح تنهایی یک مرد که دردی دارد در دل

در یک عشق غریب  که دلش را آرام آرام

می خراشد با نخن ..با ناخن رنج

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 4:3 بعد از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


من اهل همین حوالیم ای مردم

                           دیوانه بوی شالیم ای مردم 

از لحجه صاف و ساده ام معلوم است 

                       من ساده دلم شمالیم ای مردم   

تنکابن 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 5:43 بعد از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


گفتي كه به احترام دل باران باش،

                                                                  باران شدم و به روي گل باريدم

                      گفتي كه ببوس روي نيلوفر را،

                                                                 از عشق تو گونه هاي او بوسيدم

                      گفتي كه ستاره شو دلي روشن كن،

                                                                من هم چو گل ستاره ها تابيدم

                      گفتي كه براي باغ دل پيچك باش،

                                                                بر ياسمن نگاه تو پيچيدم

                      گفتي كه براي لحظه اي دريا شو،

                                                                 دريا شدم و تو را به ساحل ديدم

                      گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش،

                                                                  مجنون شدم و ز دوريت ناليدم

                      گفتي كه شكوفه كن به فصل پاييز،

                                                                 گل دادم و با تو سخت روييدم

                      گفتي كه كه بيا و از وفايت بگذر،

                                                                 از لحجه ي بي وفاييت رنجيدم

                 گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم . Niloofar

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 6:33 بعد از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


سلام به همه عزیزان . مرسی از لطفتون و ممنونم از همراهیتون .

امشب همچین حالم خیلی گرفته گفتم یه زره خودمونی بنویسم .........وهم جا داره که از زحمت ها و هم فکری ها و همراهی ها و انتقاد ها و پیشنهاد های آقا هادی که خیلی دوسش دارم تشکر کنم و امید وارم همیشه سر حال و سر زنده باشه .

تا بعد یا حق.......

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 5:24 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


من آئینه و آب را دوست دارم

سحر رقص مهتاب را دوست دارم

هنوز آن همه آرزوهای شیرین

که شد نقش بر آب را دوست دارم

من از رنگ و نیرنگ ها در گریزم

که یکرنگی ناب را دوست دارم

به جان صمیمیت و سادگی ها

من آن خوب نایاب را دوست دارم

بزن زخم چنگی به تار دل من

که من زخم مضراب را دوست دارم

شبی ماه روی تو در خواب دیدم

از این رو شب و خواب را دوست دارم

به دنبال ابروی محرابی تو

گل باغ محراب را دوست دارم

به دلتنگی آن غروب جدائی

دل تنگ بی تاب را دوست دارم

Do0ost Daram

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 2:45 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


شعر يعني با افق يك دل شدن
يا لباسي از شقايق دختن
شعر يعني با وجود خستگي
بر سر پروانه دل سوختن
شعر يعني سري از اسرار عشق
شعر يعني يك ستاره داشتن
شعر يعني يك نگاه خسته را
از كوير گونه اي برداشتن
شعر يعني داستاني نا تمام
شعر يعني جاده اي بي انتها
شعر يعني گفتن از احساس موج
در كنار حسرت پروانه ها
شعر يعني آه سرخ لاله ها
شعر يعني حرف پنهان در نگاه
شعر يعني ترجمان يك نفس
عمق سايه روشن دشت پگاه
شعر يعني يك زلال بي دريغ
شعر يعني راز قلب يك صدف
شعر يعني درد دلهاي نسيم
حرفي از تنهايي سبز علف
شعر يعني تاب خوردن روي موج
در كنار بركه ساحل ساختن
شعر يعني هديه اس از آسمان
بهر ياسي بي نوا انداختن
شعر يعني فصلي از سال نگاه
شعر يعني عاشقانه زيستن
شعر يعني پولكي از عشق را
روي دامان كويري ريختن
شعر يعني حس يك پرواز محض
در ميان آسمان پيدا شدن
شعر يعني در حصار زندگي
غرث در گلواژه رويا شدن
شعر يعني قصه يك آرزو
شعر يعني ابتداي يك غروب
شعر يعني تكه اي از آسمان
شعر يعني وصف يك انسان خوب
شعر يعني قلعه اي از جنس عشق
كم كنم از واژه و حرف و سخن
شعر يعني حرف قلبي سرخ و پاك
نه عبوري ساده چون اشعار من Ghalbe Sorkh
+ نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


رفتنت آغاز ويرانيست حرفش را مزن

ابتداي يك پريشانيست حرفش را مزن

گفته بودي چشم بردارم من از چشمان تو

چشمانم بي تو بارانيست حرفش را مزن

آرزو داري كه ديگر برنگردم پيش تو

راهمان با اينكه طولانيست حرفش را مزن

دوست داري بشكني قلب پريشان مرا

دلشكستن كا رآساني است حرفش را مزن

خورده اي سوگند روزي عهد ما را بشكني

اين شكستن نا مسلمانيست حرفش را مزن

Naro

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


بهار باغ خیال منی و می دانی

تو چشمه سار زلال منی و می دانی

دلم تداوم پرواز و اوج می خواهد

خدا گواست تو بال منی و می دانی

فقط به دامن سبز تو اشک می ریزم

من ابرم و تو شمال منی و می دانی

عبور تازه عشقی به کوچه سار دلم

و شعر ناب وصال منی و می دانی

حضور سبز تو در لحظا های من جاریست

تو روز و هفته و سال منی و می دانی

من از تو هر چه بگویم کم است می دانم

محال هر چه مجال منی و می دانی

قسم به حضرت آئینه دوستت دارم

خودت که واقف حال منی و ........... 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 1:59 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


{ چشم }

چشم یک روز به من گفت : من در آن سوی این دره ها کوهی می بینم که از مه پوشیده است این زیبا نیست ؟

گوش لحظه ای خوب گوش داد سپس گفت : پس کوه کجاست من کوهی نمی شنوم .

آنگاه دست در آمد و گفت : من کوهی نمی یابم من بیهوده می کوشم آن کوه را لمس نمی کنم .

بینی گفت : کوهی در کار نیست من او را نمی بویم .

آنگاه چشم به سوی دیگر چرخید و همه درباره ی وهم شگفت چشم گرم گفت و گو شدند و گفتند :

! این چشم یک جای کارش خراب است !

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 0:47 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


خودت می دانی.....

روبرو پنجره باز است خودت می دانی

دیدنت روح نواز است خودت می دانی

به سراغ من اگر آمدی آینه بیار !

چشم من آینه باز است خودت می دانی

همه جا مسئله من و تو عشق است ببین

عاشقی مسئله ساز است خودت می دانی

تو بیا تا کمی از عشق بدزدیم شبی

سرقت عشق مجازست خودت می دانی

تا تو پیدا بشوی در شب تاریکی من

آِسمان غرقه ی راز است خودت می دانی .Window

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 0:44 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |