میدانم که نفسهایت هنوز هق هق را نوازش می کند
اما برای من نفسی نمانده است
و نه بغضی بر گلویی
و نه زخمی بر سینه ای .
بر من هیچ خواهد ماند
و قلبم نیز به احترام تو از تپش خواهد ایستاد .
میدانم که نفسهایت هنوز هق هق را نوازش می کند
اما برای من نفسی نمانده است
و نه بغضی بر گلویی
و نه زخمی بر سینه ای .
بر من هیچ خواهد ماند
و قلبم نیز به احترام تو از تپش خواهد ایستاد .