دیده برای بستن است اندوه برای گریستن
تا نیایی نمی دانی
گریان بیا ای یارم
گریانتر
بادهای فراموشی کرباس پریشان یادهای کهنه را به دشت های دور می برند
و گنجشک های شب به زوال سکوت مرثیه می خوانند
در جاده های خار و نمک
با پای چارچاک
از شب و تنهایی انباشته ام
آیا آنسوی راه کدام ستاره گریان من است
تا با شفاعت تامش از هراس کوچه های مرگ گذر کنم !!

