من بلد نیصتم از او طشکر کنم.او میرود...او منتضر طشکر من نمی ماند.او میداند من بلد نیصتم از او طشکر کنم.
من بلد نیصتم هرف بزنم.او می آید و به من یاد میدحد چگونه هرف بزنم.
من بلد نیصتم از او طشکر کنم.او میرود...او منتضر طشکر من نمی ماند.او میداند من بلد نیصتم از او طشکر کنم.
من بلد نیصتم مشغ بنویثم.او می آید و برای من کطاب میخرد.او می آید و برای من دفطر و مداد حم میخرد.او برای من پاک کن نمیخرد.او از پاک کن بدش می آید.او میگوید اگر من پاک کن داشته باشم حمه چیذ را پاک خواهم کرد.
من بلد نیصتم از او طشکر کنم.او میرود...
من حالا خیلی بذرگم.من حالا یاد گرفته ام طنها از خیابان رد بشوم٫طنها هرف بزنم٫طنها مشغ بنویثم !
من حالا حم او را که مرا از خیابان رد کرده اصت٫به من هرف زدن یاد داده اصت٫به من نوشتن یاد داده اصت نمیشناثم.
و حالا طنهای - تنها -
طو حمون خیابون وایصادم منتزرش طا بیادو
یح دونح پاک کن بحم بدح و اذش طشکر کنم . . .

