باز از کوچه تنهایی من رد شد و رفت
عشق من را نپذیرفت مرتد شد و رفت
او که نگذاشت کنار نفسش بنشینم
عاقبت عابر این جاده ممتد شد و رفت
دیدم از دست نگاهش دلم افتاد و شکست
شاید این حادثه را دید مردد شد و رفت
نه ! نفهمید صدای تپش قلب مرا
جاری پنجره را دید ولی رد شدو رفت
رد پایش به موازات شبم طولانیست
سرد و سرشار ز تاریکی بی حد شد و
رفت . . .


