تبليغاتX
منم تنهاترین تنهای تنهاییها

من زنده بودم اما انگار مرده بودم 
از بس كه روزها را با شب شرمده بودم
يك عمر دور و تنها تنها بجرم اين كه
او سرسپرده مي خواست ‚ من دل سپرده بودم
يك عمر مي شد آري در ذره اي بگنجم
از بس كه خويشتن را در خود فشرده بودم
در آن هواي دلگير وقتي غروب مي شد
 گويي بجاي خورشيد من زخم خورده بودم
وقتي غروب مي شد وقتي غروب مي شد
كاش آن غروب ها را از ياد برده بودم

{ سال نو مبارک . }

+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |