تبليغاتX
منم تنهاترین تنهای تنهاییها
دير گاهي است در اين تنهايي
رنگ خاموشي در طرح لب است
بانگي از دور مرا مي خواند
ليك پاهايم در قير شب است
رخنه اي نيست دراين تاريكي
 در و ديوار به هم پيوسته
سايه اي لغزد اگر روي زمين
نقش وهمي است ز بندي رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاري است دراين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطي مرده است
دست جادويي شب
در به روي من و غم مي بندد
مي كنم هر چه تلاش
او به من مي خندد
نقشهايي كه كشيدم در روز
 شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هايي كه فكندم در شب
روز پيدا شد و با پنبه زدود
ديرگاهي است كه چون من همه را
رنگ خاموشي در طرح لب است
جنبشي نيست دراين خاموشي
 دست ها پاها در قير شب است
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


              با قلم می گویم

ای همزاد

       ای همراه

            ای هم سر نوشت

هر دو مان حیران بازی های دوران های زشت

شعر هایم را نوشتی !!

دست خوش

          اشک هایم را کجا خواهی نوشت ؟

       

        با تشکر از آقا هادی .  

+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 1:53 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |