تبليغاتX
منم تنهاترین تنهای تنهاییها

روزی كه آمدی باران تنهایی می بارید


            نمی دانم ! تو با باران آمدی ؟ 

                                           یا باران با تو ؟

 
            اما

                 اما هرچه که بود

                              حال دلم برای باران تنهایی تنگ شده است .....

.....................................

آلبوم جدید محسن چاوشی با نام ژاکت داره میاد.خیلی خیلی خوشحالم !

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 8:36 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


میدانم که  نفسهایت هنوز هق هق را نوازش می کند

  اما  برای من نفسی نمانده است

 و نه بغضی بر گلویی

 و نه زخمی بر سینه ای .

بر من هیچ خواهد ماند

 و قلبم نیز به احترام تو از تپش خواهد ایستاد .

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:38 بعد از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


سلام .  وبلاگم ۴ ساله شد و خودم در عرصه وبلاگ نویسی ۹ ساله شدم !

امیدوارم بتونم تا جایی که در حد توانم هست ادامه بدم ! البته اگه شما

دوست داشته باشید .

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 8:30 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


شيشه اي مي شكند...
يك نفر مي پرسد...
چرا شيشه شكست؟
مادر مي گويد...
شايد اين رفع بلاست.
يك نفر زمزمه كرد...
باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد شيشه ي پنجره را زود شكست.
كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست،
عابري خنده كنان مي آمد...
تكه اي از آن را برمي داشت
مرهمي بر دل تنگم مي شد...
اما امشب هيچ كس هيچ نگفت
غصه ام را نشنيد...
از خودم مي پرسم
آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟
دل من سخت شكست اما،
هيچ كس هيچ نگفت !!

تنهاترین

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 7:47 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


درتاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید
خودم رادر پس در تنها نهادم
و به درون نهادم
 اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد
 سایه ای در من فرود آمد
 و همه شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد
پس من کجا بودم ؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت
 و من انعکاسی بودم
 که بی خودانه همه خلوت ها را به هم می زد
 و در پایان همه رویاها درسایه بهتی فرو می رفت
من در پس در تنها مانده بودم
 همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام
 گویی وجودم در پای این در جا مانده بود
در گنگی آن ریشه داشت
ایا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود ؟
 در اتاق بی روزن انعکاسی سرگردان بود
و من درتاریکی خوابم برده بود
 در ته خوابم خودم را پیدا کردم
 و این هوشیاری خلوت خوابم را آلود
ایا این هوشیاری خطای تازه من بود ؟
در تاریکی بی آغاز و پایان
 فکری در پس در تنها مانده بود
پس من کجا بودم ؟
 حس کردم جایی به بیداری می رسم
همه وجودم رادر روشنی این بیداری تماشا کردم
 ایامن سایه گمشده خطایی نبودم ؟
دراتاق بی روزن
 انعکاسی نوسان داشت
پس من کجا بودم ؟
 درتاریکی بی آغاز و پایان
بهتی در پس در تنها مانده بود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 4:12 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


پس از لحظه های دراز
بر درخت خاکستری پنجره ام برگی رویید
و نسیم سبزی تار و پود خفته مرا لرزاند
و هنوز من
ریشه های تنم را در شنهای رویاها فرو نبرده بودم
 که به راه افتادم
 پس از لحظه های دراز
سایه دستی روی وجودم افتاد
 و لرزش انگشتانش بیدارم کرد
و هنوز من
پرتو تنهای خودم را
در ورطه تاریک درونم نیفکنده بودم
 که به راه افتادم
پس از لحظه های دراز
پرتو گرمی در مرداب یخ زده ساعت افتاد
و لنگری آمد و رفتش را در روحم ریخت
و هنوز من
 در مرداب فراموشی نلغزیده بودم
که به راه افتادم
پس از لحظه های دراز
یک لحظه گذشت
برگی از درخت خاکستری پنجره ام فرو افتاد
دستی سایه اش را از روی وجودم برچید
 و لنگری در مرداب ساعت یخ بست
 و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم
که در خوابی دیگر لغزیدم
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 4:15 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |


نوری به زمین فرود آمد
 دو جا پا بر شن های بیابان دیدم
از کجا آمده بود ؟
 به کجا می رفت ؟
تنها دو جاپادیده می شد
شاید خطایی پا به زمین نهاده بود
ناگهان جا پا ها به راه افتادند
روشنی همراهشان می خزید
جا پا ها گم شدند
خود را از روبرو تماشا کردم
گودالی از مرگ پر شده بود
و من در مرده خود به راه افتادم
صدای پایم را از راه دوری می شنیدم
 شاید از بیابانی می گذشتم
انتظاری گمشده با من بود
 ناگهان نوری در مرده ام فرود آمد
 و من در اضطرابی زنده شدم
 دو جا پا هستی ام را پر کرد
از کجا آمده بود؟
به کجا می رفت ؟
تنها دو جاپا دیده می شد
شاید خطایی پا به زمین نهاده بود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 4:17 قبل از ظهر توسط آ میرز جواد آقا |